سلطان محمد مطربي سمرقندي
286
تذكرة الشعراء ( فارسي )
غزل : به هركجا عرق از روى دلستان بچكد * شود چو چشمهء خورشيد و نور از آن بچكد اگر خيال قدش ، در دل ملك گذرد * بلا چو قطرهء باران ، ز آسمان بچكد ترحّم است به آن جان سپردهء شب هجر * كه اشك حسرتش از چشم آرمان بچكد اگر فسون لبش را به خنجر الماس * دمند از او به دمى ، صد هزار جان بچكد ز تيغ تيز تو چون « دوستى » سخن گويد * اجل شتابد و خون از سر زبان بچكد رباعى : اى خرمن آتش زدهء ساغر مل * دودست ز شمع خانهسوز و سنبل در پيش نظر سوختهء داغ تو را * يك شعلهء آتش است و صد خرمن گل گاهى اين كمينه را ، به عنايت مخصوص گردانيده ، ساعتى به مذاكرهء علمى مىپردازد و از اشعار درربار خود ، به تقريب مىخواند . روزى فرمود كه : اين غزل محتشم كاشى را كه : مطلع : گر از جمال جهانتاب او نقاب كشند * جهانيان قلم ردّ بر آفتاب كشند اينچنين جواب گفتهام : مطلع : بتان كه از پى دعوى ز رخ نقاب كشند * يكى نقاب تو را ديده صد حجاب كشند و اين كمينه ، غزل مذكور را چنين تتبّع نموده : مطلع : بتان كه بر رخ گل خط ز مشك ناب كشند * ز خط خود رقم ردّ بر آفتاب كشند و در قصيدهگويى نيز ، فريد دهر و وحيد عصر است . اين قصيدهء استاد الشعرا خاقانى را كه :